مبينامبينا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

عشق مامان وبابا

ما برگشتیم

1390/9/2 0:55
نویسنده : مامان مبینا
184 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ما با یک تاخیر طولانی برگشتیم هم مشهد وهم تهران خیلی خوش گذشت البته  تمام راه و همه روزها مبینا حسابی من رو اذیت کرد ولی در کل خوش گذشت ودخترم اولین زیارت زندگیش رو رفت منم حسابی با امام رضا خلوت کردم ودردودل کردم 

ولی به محض رسیدن به خونه دچار مشکلی شدم که چند روزی بیمارستان بستری شدم ومبینا پیش مامان بزرگش موند وبعد از برگشتن از بیمارستان تا ٩ روز مبینای من مریض شده بود وگلاب به روتون اسحال داشت وخلاصه حسابی بعد از سفر اذیت شدیم .

مبینا قبل از مریضی من وابستگی شدیدی به من داشت اما بعد از مریضی در حد دیونه کننده ای چسبیده به من واز ترس این که باز هم من نرم حتی پیش باباش هم نمیمونه وخلاصه مبینا خانم وارد فاز جدید اذیت شد

این بود خلاصه این یک ماه وچند روزی که نبودم  تا بعد فعلا خداحافظ

خدایا از اینکه میتونم خودم کودک نازم رو در آغوش بکشم و بزرگ کنم ممنونم خدایا شکرت نعمت مادر شدن رو به من دادی وخدایا شکرت که دوباره سلامتیم رو به من برگردوندی وخدایا به خاطر همه چیز شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله نفس
29 آبان 90 1:43
سلام عزیزم امیدوارم خودت و دخمل نازت خوب باشین داشتم تو گوگل در مورد خط دوم کمرنگگگگ بی بی چک سرچ میکردم که یهو ازینجا سر در آوردم خیلی خوشال شدم که اون خط کمرنگت الان برات یه دخمل ناز نازی شده برای منم دعا کن که مامی شده باشم و انتظارم بسر اومده باشه